مرد عرب، هرگاه مى خواست فرزندى نجيب يا شجاع و يا باكرامت و… داشته باشد، از همسرش مى خواست نزد كسى كه چنان صفات برجسته اى دارد برود و از او بخواهد كه با او نزديكى كند. هنگامى كه همسر وى نزد ديگرى مى رفت، زوج اصلى از مجامعت با آن زن دورى مى كرد تا زن از آن مرد باردار شود و سپس وقتى بچه به دنيا مى آمد به همان شوى اصلى منتسب مى شد.124 گاهى نيز زنى بى شوهر از مرد بيگانه اى تقاضاى «استبضاع» و مجامعت مى كرد.125 هم چنين رسمِ برده داران بر اين بود كه كنيزان خود را به استبضاع با جوانان زيبارو يا زورمند وا مى داشتند تا فرزندانى به همان شكل برايشان بزايند و در نهايت، سود بيش ترى به ايشان برسانند.126 اين شيوه از نكاح در بعضى از بلاد ديگر وجود داشت.127

مضامده، عبارت از معاشرت زن با مرد اجنبى (غير از همسر) است. در جاهليت، مضامده در ايام قحطى و فقر اتفاق مى افتد. در آن زمان، مرد فقير همسر خود را به بازارى مخصوص مى آورد تا يك مرد غنى او را برگزيند. آن گاه زن در اختيار آن مرد قرار مى گرفت و از اين طريق، هم خود زن از شرّ گرسنگى و تنگ دستى نجات
مى يافت و هم آن كه پس از مدتى با مال و طعام به خانه شوى اصلى اش برمى گشت. گفتنى است كه در مدت مضامده يك زن، او فقط در اختيار همان مرد مضامده كننده قرار داشت، به طورى كه از شوهر اصلى دور مى ماند و نيز در يك زمان، به مضامده هاى متعدد (با چند مرد) نمى پرداخت. البته عرب آن را كارى ناپسند مى دانست و از روى ناچارى به آن تن مى داد، چنان كه شاعر جاهلى مى سرايد: «… انى رأيتُ الضَّمْد شيئاً نكراً128…; من مضامده را كارى زشت يافتم».