چون اوایل بزرگسالی زمانی است که افراد انتظار دارند روابط صمیمانه برقرار کنند،نسبت به تنهایی ، دوره ی آسیب پذیری است. بزرگسالان ممکن است به این علت احساس تنهایی کنند که همسر صمیمی ندارند یا به این علت که فاقد روابط دوستی رضایت بخش هستند. هر دو حالت هیجان های مشابهی را برمی انگیزد،ولی مترادف هم نیستند.

تنهایی در اواخر نوجوانی و اوایل بزرگسالی به اوج می رسد، بعد از آن تا هفتاد سالگی مرتبأ‌کاهش می یابد. این قابل درک است ، زیرا زمانی که جوانان دوران تحصیل را پشت سر می گذارند و وارد محیط کار می شوند، مرتبأ باید روابط جدیدی برقرار کنند. ضمنأ ،جوانان خیلی بیشتر از افراد مسن که یاد گرفته اند با کمبودها بسازند،از روابط صمیمانه خود توقع دارند.چه کسی و تحت چه شرایطی بیشتر از همه احساس تنهایی می کند؟

مردان در صورتی که درگیر رابطه ی عاشقانه نباشند،بیشتر از زنان احساس تنهایی می کنند، شاید به این علت که برای ارضا کردن نیازهای صمیمیت گزینه های کمتری دارند. زنان در زندگی های زناشویی، بیشتر از شوهران احساس تنهایی می کنند،مخصوصأ‌اگر شاغل نباشند، به تازگی نقل مکان کرده باشند یا فرزندان کوچک داشته باشند،شرایطی که دسترسی آنها را به شبکه ی اجتماعی گسترده تر محدود می کنند.

در اغلب جوانان،جستجوی صمیمیت به ازدواج کشیده می شود. روند زندگی آنها در محدوده ی چرخه ی زندگی خانوادگی شکل می گیرد که منظور از آن، زنجیره ی مراحلی است که ایجاد خانواده ها در سرتاسر جهان را توصیف می کند. افراد معمولأ در اوایل بزرگسالی،مستقل می شوند،ازدواج می کنند و صاحب فرزندانی می شوند و آنها را پرورش می دهند. هنگامی که میانسال می شوند و فرزندانشان خانه را ترک می کنند، مسئولیت های فرزند پروری آنها کاهش می یابد. اواخر بزرگسالی بازنشستگی،پیر شدن و مرگ همسر را به همراه دارد.

با این حال باید مواظب باشیم که چرخه ی زندگی خانوادگی را به صورت پیشروی ثابت در نظر نگیریم. خانواده سیستمی پویاست که از روابط وابسته به هم تشکیل شده و در بطن موقعیت های اجتماعی،فرهنگی و اجتماعی قرار دارد. همه ی این عوامل بر نحوه ی تغییر کردن خانواده در طول زمان، تأثیر می گذارند. این روزها،تنوع زیادی در زنجیره و زمان بندی این مراحل وجود دارد. میزان بالای زایمان های بدون ازدواج(بچه های نامشروع) ،بارداری های معوق، طلاق و ازدواج مجدد تنها موارد معدودی هستند و برخی افراد ،خواه به صورت ارادی یا غیر ارادی، تعدادی از مراحل چرخه ی زندگی یا کل آن را تجربه نمی کنند.

با وجود این، رویکرد چرخه ی زندگی خانوادگی مفید است، زیرا به ما کمک می کند به شیوه ای منظم درباره ی نحوه ی تغییر کردن سیستم خانواده در طول زمان فکر کنیم و از تأثیر این تغییرات بر واحد خانواده و افراد درون آن، با خبر شویم. هر مرحله ایجاب می کند که نقش ها تغییر یابند و نیازها به شیوه ای تازه برآورده شوند.