یکی دو سال اول ازدواج سالهای دشوار سازگاری زوجین با یکدیگر ، اعضای خانواده و دوستان به شمار می رود که می تواند سالها طوفانی باشد و اغلب همچنین است به نظر متخصصان در بین مشکلات سازگاری جنسی ، سازگاری با شرایط اقتصادی و سازگاری با وابستگان نزدیک همسر می باشد که شرح مختصر هر یک در زیر آورده می شود .

1- سازگاری با شریک زندگی

روابط بین فردی همانگونه که در شغل و دوستی نقش مهمی را بازی می کند در ازدواج نیز بسیار شایان توجه می باشد و کار مشکلتر جلوه می کند . زیرا ازدواج نوعی انحصاری از روابط را ایجاد می کند ه در سایر حوزه ها وجود ندارد . همچنین تعاملهای اجتماعی گذشته همسران و همکاری و تشریک مساعی آنان با یکدیگر نقش بسزایی در این زمینه دارا می باشد . به علاوه افرادی که دوره کودکی ونوجوانی خود را با محبوبیت سپری کرده اند توانایی سازگاری بیشتر با دیگران و بینش اجتماعی لازمه را دارا بوده و این امر به آنان کمک می کند که در ازدواج خود نیز موفقتر باشند . عوامل متعددی سازگاری همسران را با یکدیگر تحت تاثیر قرار می دهد . در میان این عوامل مفهومی که فرد از شریک زندگی ایده آل خود دارد تجربه های اولیه ، تشابه پیشینه ، وجود علایق مشترک ، تشابه ارزشها ، مفهوم از نقشهای متقابل و همچنین سازگاری با الگوی زندگی از اهمیت ویژه ای رخوردار است .

2- سازگاری با شرایط اقتصادی

هنگامی که درآمد خانواده اجازه ارضاء نیازهای اساسی را ندهد بیکاری مرد و یا اشتغال نامنظم زن جهت رفع مشکلات اقتصای می تواند سازگاری ازدواج را تحت تاثیر قراردهد . ازدواج در سنین پایین که همراه مشکلات اقتصادی باشد یکی از علتهای طلاق محسوب می گردد .

3- سازگاری جنسی

در بین تمام جنبه هایی که منجر به سازگاری در ازدواج می شود شاید مشکلترین آنها سازگاری جنسی باشد و در صورتی که برای یکی از همسران حاصل نشود می تواند منبعی مهم برای ناسازگاری و احساس عدم خوشبختی باشد . بر خلاف سایر جنبه های سازگار که مطرح شد در این نوع سازگاری تجربه بسیار محدود است و از آنجا که شرم اجتماعی هم برای عنوان کردن آنان وجود دارد می تواند به پیچیدگی بیشتر مسائل منجر گردد .

 

 

4- سازگاري با بستگان همسر

همراه با ازدواج هر فرد جوان صاحب تعداد از بستگان جديد مي گردد . جنين افرادي از سنين مختلف ، علايق مختلف و همينطور سوابق فرهنگي متفاوت بوده كه هر يك از همسران بايد سازگاري بااين افراد را كه مورد انتخاب او نبوده اند ياد بگيرند و اين امر به خصوص درباره پدر و مادر ، خواهران و برادران زوجين بيشتر صادق است . البته بسيار به جاست كه مطالعات كافي درباب همين افراد صورت گيرد و از آنجا كه بعد از ازدواج جرگه دوستان محدود گشته و آمد و شدها بيشتر جنبه خانوادگي پيدا مي كند اين موضوع از اهميت ويژه اي برخوردار است .

متاسفانه برخي قالبهاي ذهني مانند آنچه درباره مادر شوهر يا مادر زن وجود دارد موجب احساسهاي رواني ناخوشايند مي گردد . از سوي يگر دخالتهاي نابجا خانواده ها در امور همسران تاثير زيادي بر ناسازگاريهاي خانوادگي دارد .

تمايل به استقبال عامل ديگري است كه بر سازگاري با بستگان همسر تاثير مي گذارد . امروزه به سبب استقلال بيشتري كه افراد نسبت به گذشته در طول دوره كودكي و نوجواني خود به دست آورده اند انتظار دارند كه به هنگام ازدواج نيز استقبال كامل داشته باشند . از اين رو آنان اكنون كمتر پذيراي راهنمايي والدين بوده و برخي چنان از ايشان دور هستند كه امكان هيچ راهنمايي وجود ندارد . لذا در نتيجه ايندوري ، برخي از ايشان به خصوص زنان چنان دچار غربت زدگي مي شوند كه همسران ناچار مي گردند حتي در صورتي كه ارتقاء شغلي ايشان به نقل و انتقال وابسته باشد از آن چشم بپوشند . رنجش مردان در اين امر آتش زير خاكستر بوده و گاه نيز آن را از چشم مادرزن مي بينند كه مايل نيست دخترش را به نقاط دور بفرستد و اين امربه تيرگي روابط مي افزايد . شكي نيست كه گرايش بيش از اندازه هر يك از همسران به خانواده خود و اختصاص بيشتري به ايشان و يا پذيرايي تمام وقت از آنان مي تواند موجب اصطلاك گردد . اين امر به خصوص زماني كه افراد جوان به موقعيت اجتماعي ممتاز دست مي يابند و رفتار پدر و مادر را از نظر اجتماعي مناسب نمي يابند و يا وقتي دخالتهاي ايشان را در تربيت فرزندان مشاهده مي كنند بارزتر مي گردد. كامپلان و ساروك ( ترجمه پور افكاري – 1370 ) اظهار مي دارند كه نگهداري و مراقبت از والدين سالمند براي خانواده ايجاد استرس مي نمايد زيرا چنين افرادي همچنان كه مسئوليت مراقبتاز فرزندان خويش را دارا مي باشند وظيفه نگهداري و مراقبت از والدين را نيز عهده دار هستند . چنين انطباقي مستلزم سازگاري به وارونگي نقشها ، شناخت پيري و فقدان احتمالي والدين و مدارا با قراين فنا ناپذيري خود شخص مي باشد .

برخي عوامل چون ازدواج مورد تاييد خانواده ها ، همساني و سازگاري والدين همسران با يكديگر ،رابطه مطلوب بين والدين همسران بانوه ها ، وجود رضايت بين والدين هر يك از همسران از ازدواج با يكديگر و به كاربردن الفاظ محبت آميز براي والدين همسر چون پدر و مادر كار سازگاري را سهلتر مي كند . در صورتي كه ازدواج زودرس باشد و مرد استقلال مالي كافي نداشته و تحت نفوذ والدينش باشد سازگاري در ازدواج مشكلتر مي گردد . در سالهاي اول ازدواج يكي از علتهاي ناسازگاري و جدايي و طلاق ، دخالت بستگان طرفين مي باشد . و اين امر به ويژه هنگامي كه پاي بچه در ميان نباشد جلوه بيشتري پيدا مي كند . البته در خانوادههايي كه به بزرگسالان اهميت داده مي شود و آنان مورد تكريم قرار مي گيرند وجود ايشان منبعي از دوستي و رفاقت براي خانواده ها و بچه ها به حساب مي آيند ( لطف آبادي – 1379 ) .

برخي از عوامل ديگر كه بر سازگاري ازدواج تاثير دارند عبارت اند از وجود كودكان كه البته هميشه به سازگاري كمك نكرده و گاه خود سبب ناسازگاري مي شوند ، به خصوص هنگامي كه شوهر احساس كند توجه كافي را دريافت نمي دارد . همچنين موقعيت هر يك از همسران در بين خواهران و برادران نيز مي تواند عامل موثر در سازگاري به حساب آيد . باي مثال وقتي هر دوي همسران فرزند اول باشند احتمال بيشتري براي اصطلاك آنان وجود دارد تا اينكه يكي فرزند بزرگ و مسلط بر سايرين بوده و ديگري فرزند كوچكتر و تحت تاثير سلطه ديگران بوده باشد . به علاوه مذهبي بودن همسران نيز عامل موثري ديگر در سازگاري محسوب مي گردد و در كل گزارش شده است كه افراد مذهبي رضايت خاطر بيشتري از زندگي دارند و سر انجام بايد از سهولت انجام طلاق در بعضي جامعه ها به عنوان يك عامل ناسازگاري ياد كرد . به نوشته الياسي ( 1369 ) ژاك كومي نشان مي دهد كه وقتي قانون امكان طلاق را آْسان سازد اقدام به متاركه رو به فزوني مي نهد ( لطف آبادي 1379 ).